بازی ها

شهلا حسینی 
گالری اُ - مهر ماه 1394

«زمان حال وقتی فعال می شود, زنده می‌شود و جریان پیدا می‌کند که تو بتوانی هم تعریف روشنی از گذشته داشته باشی، و هم تصوری از آینده که به تو جهت می‌دهد. آن‌وقت است که زمان حال فعال می‌شود. اگر گذشته و آینده کمرنگ باشند، زمان حال رو به مرگ است.»

جمله‌ی بالا را شهلا حسینی از مقاله‌ای که در مجله‌ی پیام یونسکو خوانده‌بود نقل می‌کند. و اشاره می‌کند که یکی از جذاب ترین و اصلی‌ترین موضوع‌هایی که به آن فکر می‌کند «زمان» است. زمان و ربطِ آن با مکان.

حسینی فارغ التحصیل رشته‌ی نقاشی از دانشگاه تهران است. سی ودو نمایشگاه فردی در ایران، امریكا، آلمان، سوئد و دوبی داشته و در دوازده نمایشگاه گروهی در ایران، آلمان و دوبی شرکت کرده‌است. همانطور که هنر انتزاعی را خوب می‌شناسد و آن را به شیوه‌ی خودش و به شکلی مینیمال ارائه می‌کند، نقاشی فیگوراتیو را هم در بهترین و شخصی ترین شکلِ آن ارائه می‌دهد. پرتره‌های شهلا حسینی خاص‌و جان‌دار اند و او در پرداختِ مینیاتوریِ آن‌ها چیزی کم نمی‌گذارد. در دو جهان موازی به خلق کارهای هنری می‌پردازد (جهان انتزاعی و جهانِ فیگوراتیو) هر دو را در بالاترین کیفیتِ بصری ارائه می‌کند. او بعد از نقاشی، بهترین کار دنیار را باغبانی می‌داند.


شهلا حسینی زنی‌است که در دهه‌ی هفتم از زندگی‌اش، انبانی از تجربه را اندوخته و پشت سر گذاشته. اما هنوز کار می‌کند، کتاب می‌خواند، فیلم می‌بیند، شعر می‌خواند و داستان می‌نویسد. با هنرمندانِ جوان‌از نسل‌های مختلف در ارتباط است. گزیده اما پر شور رفت و آمد می‌کند. در تهرانِ دوازده میلیونی گوشه‌ی خودش را دارد، اما هر هفته به گالری‌های تهران سر می‌زند و از حالِ هنریِ شهر خبر دارد. به تنها فرزندش عشق می‌ورزد طوری که هروقت از علی‌محمد حرف می‌زند به یادمان می‌آورد که او در این لحظه بیش از آنکه هنرمند باشد، زنی است متعلق به اعماقِ شورانگیزِ دنیای مادرانه.

در بیشترِ گفتگو‌هایش این تعریفِ گوته از شاعر را به مخاطب‌اش یادآوری می‌کند و با تاکید بر بصری بودن این تعریف و تعمیم دادن آن از شاعر به هنرمند می‌گوید: «شاعر وقتی از دنیای شخصی‌اش سخن می‌گوید، مثل حلزونی است كه در پوسته‌اش فرومی‌رود و بالاخره به ته آن می‌رسد. ولی اگر در حالی‌كه از خودش می‌گوید، به طرف جهانِ بیرون حركت كند و ربطش را با جهان بیرون روشن نمایند، هیچ‌گاه حرفش تمامی ندارد و همیشه می‌تواند به حركتش ادامه دهد؛ دوره‌های مختلف داشته باشد و خودش را تكرار نكند».

در آبان 1394، وقتی برای تماشای نمایشگاه «بازی‌ها» به گالری «اُ» رفتیم، زنی را دیدم که از پله‌ها پایین می‌آمد، با چهره‌ای که بیشتر وقت‌ها با لبخند نگاه‌ات می‌کند. تا آن روز «شهلا حسینی» را ندیده بودم و پیش خودم حس کردم این آدم با آن مُچ‌بندهای طبی که دورِ هر دو دستش را بسته‌بود، می‌تواند خالق این‌کارها باشند. کارهایی که به با ظرافتِ یک مینیاتور ساخته‌شده‌بودند، کوچک بودند اما آشکارا به مفهوم مقیاس و عظمت اشاره داشتند.

بعد از آن به درخواستِ ما برای کولر کردنِ نمایشگاه‌اش جواب مثبت داد و سخاوتمندانه حضورِ چند آدم با تجهیزاتِ تصویر و صدا و نور را در آتلیه‌اش را پذیرفت. حالا کولرگالری در حالِ ساخت یک مستند درباره‌ی زنی‌است که سبکِ زندگی خودش را ساخته، باغبانی را بهترین کار پس از نقاشی می‌داند و به اشیاء سامانی دوباره می‌دهد.


«فریدون آو» در متنی شاعرانه با عنوانِ چشم‌اندازِ شهلا حسینی نوشته: ... گرداب، لحظه، دقت، شعرِ سکوت، تردید کلمه، بافت به دست آمده و از دست رفته، همه دانسته، فضای مابین و فضای مابین، مقیاسِ همواره در حال تغییر، ... نوشتن، خواندن، موسیقی، سرِ تراشیده شده.

«احمدرضا دالوند» هم نوشته: نقاشی‌های شهلا حسینی را می‌توان به‌عنوان مكمل زیبایی‌شناسی در هر جای دنیا تجویز كرد. چرا كه نقاشی‌های او نه به ایرانی بودن بسنده می‌كنند و نه به طعم مدرن و جنبۀ جهان‌شمول خود تكیه می‌زنند. آثار شهلا حسینی براساس ایمان شخصی به آفرینش هنر ناب، جان گرفته‌اند.


این صفحه در کولرگالری، علاوه بر مستند کردن نمایشگاه «بازی‌ها» افتخار میزبانی یک مستند بلند درباره‌ی «شهلا حسینی» را دارد که امیدواریم به زودی برای علاقمندان هنر معاصر ایران و جهان، قابل تماشا شود.